عصر روز جمعۀ هفتۀ گذشته، اتفاق جالبي افتاد. فيروز كريمي و امير قلعهنويي براي دومين بار در سالهاي اخير در مقابل هم قرار گرفتند و جالب اينجاست كه بازهم كسي كه در رأس نيمكت استقلال نشسته بود، شكست را پذيرفت.
—
مشكلي كه چنديست دامنگير آبي پوشان پايتخت شده، شايد اصلي ترين دليل اين مسئله باشد؛ اينكه يكي با استقلال از شخصي ديگر ميبازد و سپس، خود با تيم ديگري، همان “شخص ديگر” را ميبرَد. اما نكته اينجاست كه هيچكس نميداند اين “مشكل” چيست و طبيعتا هيچكس هم افسوس و نااميدي پيروز قرباني – اگر اشتباه نكنم – را در برنامۀ نود دوشنبۀ گذشته فراموش نخواهد كرد. آنجايي كه مرد باتجربۀ آبيپوش اينگونه، صحبت از ناتواني در نخست پيدا كردن اين مشكل ميكرد: “ما هر كاري ميكنيم، توپهايمان توي گل نميروند…”
بيچاره حق هم دارد. اگر توپ جانواريو در همان دقايق نخست دروازۀ صبا را فروميريخت، استقلال ميتوانست خيلي راحتتر بازي كند، نتيجه را حفظ كند و درنهايت پيروز ميدان باشد.
اين صحبتها، همه و همه چيزي جز تناقضهاي عجيب و غريب را رقم نميزند. پس از قهرماني، چهار مربي در استقلال حضور مييابند ولي هيچيك حتي نايب قهرماني را هم سر سفرۀ استقلال نميآورند. با اين حال استقلال در سال آخر قهرمان جام حذفي ميشود ولي بازهم در فصل بعد، هيچ خبري از آن “استقلال زلزلۀ” 85-84 نيست. اكنون ما ميخواهيم با در نظر داشتن چند جانب، اين موضوع را به تفصيل بررسي كنيم.
1. مشكل تاكتيك
اين ضعف دقيقا از زماني شروع شد كه امير قلعهنويي از اين تيم رفت (البته به تيم ملي) و جانشينانش نتوانستند بخوبي تيم را حفظ كنند. بويژه با حذف ناگهاني استقلال از ليگ قهرمانان – آنهم بخاطر يك تأخير ساده – اين معضل رو به گسترش نهاد. اگر مديريت استقلال كمي آيندهنگري ميكرد، ميتوانست با حفظ فيروز كريمي و فرصت دهي به او در فصل نقل و انتقالات، حداقل در فصل بعد ديگر از پگاه گيلان نبازد.
در كنار اين، اگر استقلال واقعا ميخواهد ببرد، نبايد گل بخورد. اين درسيست كه فوتبال قرن بيست و يكمي به ما ميآموزد. بالطبع لازمۀ گل نخوردن هم دفاع سه نفره نيست! اگر دقت كنيد، در سيستم 2-2-3-3ي (از چپ بخوانيد) استقلال، هيچ جايي براي حفظ توپ در پشت محوطۀ جريمۀ حريف نيست. در كنار اين، هافبكهاي راست و چپ استقلال – كه در خط مياني بازي ميكنند – يا بايد حمله را پشتيباني كنند و يا دفاع را. پس بدين ترتيب خيلي جاها كه نياز به تهاجم از گوشههاست، خط دفاع تيم – درصورت لو رفتن توپ – از جناحين بشدت آسيب پذير ميشود. حالا ديديد اگر مربع تهاجمي استقلال پرِس شود، چه بلايي سرشان ميآيد؟ در سه تصوير زير، بخوبي اين موضوع بررسي شده:
ولي حالا اينكه چرا آمدن فيروز كريمي موفق در استقلال اهواز و يا بازگشت امير پس از دو سال نتوانست گرهي بگشايد را، به مشكل دوم واگذار ميكنيم.
2. مشكل مهره
درست است، همۀ آنها نامدارند، همه باتجربهاند، همه مطرحاند؛ ولي بايد واقعيت را ديد. واقعيت هم چيزي جز نياز استقلال به چند بازيكن جوان و پرانرژي نيست. حضور دو-سه بازيكن با اين صفات در خطوط هافبك و حمله، مطمئنا تاثير بسزايي در روند بازي استقلال خواهد داشت.
در مقالهاي كه دو روز پيش از آقاي جلال چراغپور ميخواندم، به اين اشاره شده بود كه “اگر دو سال پيش استقلال مثل آب خوردن گل ميزد، بدين خاطر بود كه سياوش اكبرپور مكملي به اسم عنايتي داشت. جباري يك بازيكن شش دانگ بود (يعني همه جا بازي ميكرد و بازي ميساخت)” و به هر ترتيب همۀ مهرههاي كنوني استقلال، جوانتر بودند.
راه حل چيست؟ راه حل، كمي تجديد نظر در تفكرات مديريتي باشگاه است. خيلي وقتها نياز نداريم بازيكن “نامدار” يا “بالاي 21 سال” جذب كنيم. همۀ باشگاههاي بزرگ و موفق جهان، بخشي به اسم تيم ب و حتي تيم ث دارند (در الفباي انگليسي، بعد از ب، ث هست!) و بازيكن كه سهل، مربي هم از اين بخشها ميآورند و اتفاقا موفق هم ميشوند. اصلا خوب نيست كه در كشور ما، فقط سپاهان از اين صفت بهره ميبرد.
همچنين ميتوان مانند تيمهاي انگليسي، بجاي تاسيس تيم ب، به قارهاي چون آفريقا رفت و استعداديابي كرد.
3. مشكل روحي
نه خواهشا اشتباه نكنيد. به هيچ وجه منظور من در كلماتي مثل “ضربۀ روحي” و يا “نااميدي” نميگنجد. منظور من از مشكل روحي چيز ديگريست. حسابش را بكنيد اگر آرش برهاني هشتاد درصد توپهاي سال پيشش را گل كرده بود، الان استقلاليها داشتند بالاي جدول حالشان را ميكردند (خب طبيعيست كه اگر پارسال گل زده، امسال هم ميتواند گل بزند و نياز نيست روي نيمكت بنشيند). جالب اينست كه كار تا جايي پيش ميرود، كه حتي مهاجم خارجياي چون جانواريو هم تك به تك خراب ميكند.
نحوۀ حل اين مشكل هم بدين ترتيب است كه مديريت و كادرفني، با دعوت از يك (و ترجيحا چند) روانشناس متخصص – كه از فوتبال هم سر در بياورد – بنشينند و ببينند واقعا مشكل روحي بازيكنان چيست كه اينهمه موقعيت مسلم هدر ميرود. آيا بحث فقط به يك تمرين هدفيابي ختم ميشود، و يا اينكه بايد با بازيكنان از بُعد رواني كار شود؟
به نظر من، اين سه، مشكلات اصلي استقلالند و ساير معضلات، نهايتا در همينها خلاصه ميشوند. بنابرين براي يك ادعاي قهرماني درست و حسابي در ليگ و كسب مقام در قهرمانان آسيا، حل هر سه نياز است.
تندرست باشيد. چهارشنبه 1387/06/27
با تنها يك كليك، تازهترين نوشتارهاي من را هر كجا خواستيد، ببينيد!






ممنون بابت این نقد مفید..
نظر لطف شماست. متشكرم.