كوتاه دربارۀ جابجايي باشگاههاي تهراني به شهرستانها، اينبار با ديد ديگر…
تابستان بود. تقريبا همۀ باشگاههاي ليگ برتري سرگرم دادن بازيكنشان به يكي و گرفتن بازيكن تازه از ديگري بودند. برخي از ترس دلالها نصف شب (!) قرارداد ميبستند و بعضي ديگر هنوز منتظر بودند ببينند مربي مورد نظرشان بالاخره ميآيد يا نه. در همين هنگام بود كه قانوني جديد، چشمها را گرد و گوشها را تيز كرد. قانوني كه بموجب آن، هر شهر تنها ميتوانست 2 تيم در ليگ برتر داشته باشد. قانوني كه اگر علت اصلي تعويض امتياز سپاهان نوين و فولاد نبود، دستهكم توانست بخوبي بر آن چيره گردد.
سر و صدا آغاز شد. نام كارشناسان بسياري در كنار عنوان اين خبر در روزنامههاي گوناگون درج شد. فدراسيوني كه از اين رو، مورد انتقاد قرار گرفته بود، توانست بخوبي به اين قضيه جامۀ عمل پوشانده و “پيكان”، “صبا” و “راهآهن” را با “پاس” همگروه كند. بدين ترتيب پس از همدان، بترتيب مردمان قزوين، قم و ري نيز توانستند تيم شهر خود را در ليگ برتر تشويق نمايند. اينكه ساكنين فوتبال اين شهرها قادرند از دريچهاي كه نام محل زندگيشان بر سردر آن نگاشته شده، وارد تالار بزرگ فوتبال شوند را هم دليل دومي بدانيد براي تاكيد بر سودمندي اين قضيه.
در نقطۀ مقابل اما چيزي كه بعدها “دليل بزرگ انتقاد كارشناسان” نام گرفت، موضوعي نهچندان ساده بود. به عقيدۀ آنها، امكانات نامطلوب اين شهرها – البته در قياس با تهران خيلي بزرگ (!) – ميتوانست آسانسور ساختمانهاي اداري استقلال و پرسپوليس را بيش از ظرفيت پر كند. كار تا آنجايي پيش رفت كه برخي كارشناسان با نگاه به نقاطي دورتر، گفتند اين مسئله به جذب بازيكنان ايراني توسط كشورهاي عربي دامن ميزند، چرا كه مديران سرخابي با نگاه به فوتباليستها يا همان ساكنين چندين و چندماهۀ اتاقهاي انتظارشان، خيلي راحتتر و شايد هم بالاجبار زير نامههايي با مبدئي تنها چند كيلومتر آنطرفتر از جزيرۀ كيش را، امضا خواهند كرد.
من ميگويم
من ميگويم آخر جناب كارشناس محترم، مگر زماني كه ما 13 تيم شهرستاني داشتيم، مشكلي پيش ميآمد كه اگر تنها 3 تاي ديگر بر آنها بيفزاييم، دوچندان شود؟
نظر من
آغاز عمل به اين قانون، ميتواند نويد آيندهاي بهتر دهد كه در آن، آنچه مسئولان فدراسيون ميخواهند – يعني پخش تيمهاي ليگ برتري در استانها بطور مساوي – بخوبي آشكار باشد. اما در اين ميان، بايد به سه نكتۀ جدي توجه كرد:
1. دوري ليگ دسته يك از صحنۀ رقابت. وقتي يك مربي ببيند براي پيروزي در ميدان بيرحم “پليآف”، نياز است حتما زن و بچه را بردارد و برود (معلوم نيست كدام) شهر ديگر، بطور قطع قلم در دستش شل ميشود و چه بسا نتواند به نوشتن داستان تلاش تيمش در ليگ يك، ادامه دهد.
به گونهاي ديگر، همين موضوع ممكن است براي يك بازيكن تكرار شود و تنها بفكر خودنمايي باشد تا شايد در يكي از تيمهاي ليگ برتري مورد قبول قرار گيرد.
2. موضوع دوم اما تا حدودي به اين مربوط است كه ما خير باشگاهها را ميخواهيم! اينكه فوتبال يك شهر از طبقۀ همكف بپرد بر پلۀ “حضور در ليگ برتر” چندان مناسب نيست، درست مانند ورود طالبلو به مسابقۀ ايران – كرۀ جنوبي سال 2007، درست دو دقيقه تا پنالتي.
3. صندلي بازي! بله، خيلي ساده. سوت پايان بازيهاي پليآف به صدا در ميآيد و بدين ترتيب، يك تيم ديگر به دو تيم (كاري نداريم كدام) شهر اضافه شده است. ضبط روشن شد! حالا دو نفر جهانديده و يك جوان، دور دو صندلي گرم و نرم ميدوند. با شروع فصل جديد، ديگر صدايي از ضبط بيرون نميآيد و اينكه اكنون، كداميك از آن سه با ديدن دو صندلي پر، بايد پرش ناگهاني برق از سر را تجربه كند، بماند.
قبول دارم مشكلي كه پيش ميآيد را ميتوان خيلي آسان به يك بازي كودكانه تشبيه كرد، ولي حل اين مشكل را نميتوان اينگونه برشمرد. احتمال جنگ و جدلهاي رسانهاي بالا ميرود. چرا؟ چون تيمي اهل ديار “دسته يك”، به جمع دو تيم قدرتمند يك شهر پيوسته. اكنون نه آن ساكنين جا افتاده، حاضر به كوچ هستند و نه تيم تازه وارد به ليگ. با اين استدلال كه: “چرا حتما بايد من بروم، نه ديگري؟” راه حل مشكل، در جملۀ نخست همين استدلال نهفته است؛ چرا حتما بايد من بروم، چرا بايد من بروم. به عبارتي معضل اصلي، اينست كه واقعا چگونه ميشود از ميان اين سه تيم، دو تيم را انتخاب كرد و مفتخر به بقا در همان شهر نمود. اتكا به (بالاخره) پيشقدم شدن يك تيم، بدترين مرهم است.
به نظر من، تجهيز شهرها به تيم فوتبال، بايد از دستههاي پايينتر از ليگ برتر آغاز شود. بدين سان، اين شهرها نخست بخوبي با نحوۀ تيمداري فوتبال آشنا ميشوند و سپس، يك تيم كامل و البته نيرومند را وارد بزرگترين تورنمنت فوتبال كشور ميكنند.
خط آخر
در كل، اين طرح، طرحيست كه تنها اگر براي مشكلات آن راه حلي انديشه شود، ميتواند نمودي خوب و روشن از خود بجاي گذارد. من مطمئنم فدراسيون با برنامهريزي مناسب و كارشناسانه، آيندهاي بسيار مناسب و حتي شايد بهتر از آنچه من متصور شدم را پديد خواهد آورد.
بابك، پنجشنبه 1387/05/31
با تنها يك كليك، تازهترين نوشتارهاي من را هر كجا خواستيد، ببينيد!


